تبلیغات
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست...

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست...


ارسال شده در سه شنبه 22 خرداد 1386 - سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 05:06 ق.ظ

بهانه هام قشنگه!!؟
چقدر قشنگه این لبخندها
چقدر قشنگه این از خودگذشتن ها و به دل دیگرون رسیدن ها
چقدر قشنگه این برق اشك شوق توی چشمان پاكتون
چقدر قشنگه این دوستی ها
چقدر قشنگه این رابطه ها
چقدر قشنگه این خوبی ها
چقدر قشنگه این دوست داشتن ها
چقدر قشنگه این گلهای زرد و سرخ
چقدر قشنگه این غافلگیری های ناگهانی
چقدر قشنگه این آواهای دل
چقدر قشنگه این نگفتن ها و این گفتن های دل
چقدر قشنگه این فریادهای شادی از ته دل
چقدر قشنگه این زود به اشتباهات پی بردن ها
چقدر قشنگه این سادگی های بچه گانه
چقدر قشنگه این شیرینی ها به بهانه های شیرین
چقدر قشنگه این انتظارهایی كه زود به پایان می رسند
چقدر قشنگه این منفی بودن آزمایش ها
چقدر قشنگه این سوغاتی دادن ها بعد از
چقدر قشنگه این ختم شدن دعا در كنار هم
چقدر قشنگه این منتظر بودن ها برای رسیدن همه بچه ها
چقدر قشنگه این دل به دل راه داشتن ها
چقدر قشنگه این زانوی غم بغل گرفتن ها
چقدر قشنگه این در كنار هم بودن ها

چقدر قشنگه ...
این بودن ها                و          برای هم بودن ها
شاد باشید     و         شاد كنید


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 22 خرداد 1386 - سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 05:06 ق.ظ

عشق ،‌تصویر جاودانی ماست

یادگار تب جوانی ماست

با همین سادگی و بی رنگی

عشق ،‌نقاش ماست ، مانی ماست :

در زمین  این « سیا قلم » هایش

طرح دنیای آسمانی ماست

عشق ، این واژه ی به ظاهر گنگ

به وضوح غم نهانی ماست

خبر از جای ما چه می گیری ؟

عشق ،‌تمثیل لا مكانی ماست

سمت خوبی ،‌دو كوچه مانده به دوست

این خودش ،‌بهترین نشانی ماست

عشق ، چیزی است مثل یك لبخند

كه نمودار مهربانی ما ست

عمر بی عشق ما ، مصادف با :

مرگ جانسوز و ناگهانی ما ست

باید از او مواظبت بكنیم


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 22 خرداد 1386 - سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 05:06 ق.ظ

 

 

وقتی بارون چشات میگه وقت رفتنه  

وقت حكومت غمو ، حضور گریه منه

سكوت گریه نگام ، هنوز به یاد شب

عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب

تو این سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رمید

خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و امید

این گریه همیشگی ، مونده تو شبهای من

تو این روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی یاد من

این قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونیه

یاد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنیه

صدای آخرین من ،تا تو نیای در نمی یاد

تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم می خواد


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 22 خرداد 1386 - سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 05:06 ق.ظ

[عشق]



باز دوباره  وقتی شد تا بازیابیش  کنم


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 22 اسفند 1385 - سه شنبه 22 اسفند 1385 و ساعت 03:03 ق.ظ

لگد مال کدوم عشقی؟

لگد مال کدوم عشقی؟

لگدمال كدوم عشقی       كه با نفرت گره خوردی
هزار تا چشم حیرون       به جشن عاشقی بردی
نگاه تو چقدر شومه            نفسهای تو مسمومه
تو مصلوب كدوم دردی     با این قلبی كه محكومه
تو پستوی شب تاریك          عروس شهر نفرینی
گریزون از همه دنیا              فقط تلخیٍُ می بینی
هراس از این تباهی رُ        تو چشمای تو می بینم
ولی از قلب ممنوعت           گل عشقو نمی چینم
بیا راهی شو با من تا             طلوع نور و آیینه
نگو چشمای تبدارت         فقط ظلمت رو می بینه
نباید همنشین باشی           با این زخم عذاب آور
ار این نفرت كده بیرون             یبا تا آخر آخر

   


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 22 اسفند 1385 - سه شنبه 22 اسفند 1385 و ساعت 03:03 ق.ظ

رفتن از آن تو....

رفتن
از آن تو
و ماندن برای من
کاش سهم تو هم: مان...
نه این کلمه هیچ گاه نباید کامل می شد
محکوم بود به حرام
و لبانم نجاستش را به ترسیم نتوانست
دور رویاهایم دیوار می کشم قبول ؟
اما قول نمی دهم که اگر روزی در نگاهت گم شدم
دوباره دلم نلرزد و در آوار دیوارها نمیرم ...
کاش شهامت اعتراف
زیر شلاق چشمانم را داشتی



[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در یکشنبه 1 بهمن 1385 - یکشنبه 1 بهمن 1385 و ساعت 11:01 ق.ظ

دیشب دلم زمستون میخواست magnify
اصلا چه معنی میده آدم تو زمستون بتونه با یه تا پیرهن تو خونه راه بره؟
دیشب دلم زمستون می خواست
دلم می خواست از آسمون گوله گوله برف بیاد. بعد بشینم کنار آتیش و بیرون و تماشا کنم.
بیرون سرد، سرد، سرد. تو خونه، گرم، گرم، گرم... یه سماور هم باشه که صدای قل قل آبش مستم کنه.
البته اگه یه دونه کتری سیاه و درب و داغون هم باشه و رو آتیشا چایی دم کنم هم می چسبه.
هوس کردم چند تا سیب زمینی هم بذارم لای آتیشا کباب شن. فکرش رو بکن وقتی می خوای پوست شون رو بکنی اینقده داغن که هی از این دست به اون دست قلشون میدی. بعدشم می چسبه ؛ دستات رو که حسابی سیاه و زغالی شدن بکشی به صورت بغل دستیت... هووووووووم این آخری رو خیلی دوست داشتم

دفتر و خودکارم رو کناری گذاشتم و به کنار پنجره رفتم پیشونی و کف دستهام رو به شیشه چسبوندم
دلم سرما میخواست اونقدر سرد که بلرزم و به گرمای سرخ آتیش پناه ببرم
با فکر کردن به آتیش داغ شدم پنجره رو باز کردم و پابرهنه به استقبال خنکای سنگهای کف حیاط رفتم
سردم بود ..میدونستم فقط چند قدم با گرمای اتاقم فاصله دارم
کافی بود راه رفته رو برگردم ولی پس دلم چی میشد؟ مگه به خواسته اون نبود که سرما رو به جون خریده بودم؟
پاهام یخ کرده بود نگاهی به پشت سرم انداختم پرده های نارنجی رنگ و نوری که از بینشون روی سنگهای سرد پاشیده میشد نوید دهنده گرمائی دلچسب بود
توی حیاط ایستاده بودم یك پا پس و یك پا پیش که اون صدا رو شنیدم
نوای آکاردئون کهنه و دستهای یخزده ای که با ناشی گری آهنگ الهه ناز رو مینواخت و صدای نحیفی که آهنگ رو خارج از ریتم همراهی میکرد،
در حیاط رو باز کردم و نگاهی به کوچه خلوت انداختم...دو تا شبح بودن...میگم شبح چون از شدت لاغری با درختهای کوچه قابل تشخیص نبودن


- اَه گُه بگیرن این کوچه هارو اینم که تَش بَسَس که
-من که بت گفتم فایده نداره آخه تو این سرما که تف تو دهن قندیل میبنده کی دیگه میاد به من و تو گوش بده؟
-ما اگه شانس داشتیم که ننمون تو یکی از این خونه ها پسمون مینداخت نه تو اون چاله خرکشی
-بجنب بابا دارم یخ میزنم عوض اینهمه زر زدن تند بیا یه کم گرم شیم
-دلت خوشه ها من از گشنگی نا ندارم را بیام تو میگی بدو؟
-بزا یه لگد بزنم به این ماشین خوشگله به ونگ ونگ بیوفته صاحابش مجبور شه بیاد بیرون اقلکندش دلمون خنک شه
-برو بابا حال نداری ...دلمون که خنک هس به قد کافی... تازَشم از همون تو رختخواب با اون ماسماسَکش میزنه ...فرتی خاموشش میکنه
-بزن بابا بزن......بزن
بلکمم این شیکم بی صاب مونده دس از قار و قور کردن ورداره......بزن که همون الهه ناز خودمونو عشقه ؛ بینم ؛ واسه دل خودمون که دیگه میتونیم بخونیم؟ یا واسه اونم باهاس از اینا اجازه بگیریم؟

و باز همون آهنگ ...منتها اینبار اون صدا خیلی پرطنین همراهیش میکرد آخه اینبار برای دل خودش میخوند نه برای دلهای سنگی آدمهائی مثل من
در حیاط رو بستم و تا اتاقم دویدم ...با صورت خودمو انداختم روی تخت ؛ پتو رو هم کشیدم روی سرم
آخه میخواستم اون احساس آزار دهنده رو مخفی کنم
احساس ابلهیت شدید ..... احساسی طنزگونه و آزاردهنده......احساسی که همیشه در عمق وجودم بوده و هست....و همیشه بهم میگه حق تقدم با منه....چرا؟ چون انسان ترم؟.... نیستم....انگاردچار این توهم شدم که بهتر می فهمم، بهتر فکر می کنم، بهتر قضاوت می کنم، بهتر تحلیل می کنم و بهترهم نتیجه می گیرم....خوبه خودم هم میدونم که اینا فقط توهمه من فقط بیشتر از اون دو نفر شانس داشتم.....شانس اینکه تو یکی از این خونه ها به دنیا اومدم نه تو اون چاله خرکشی
با تمام حرفهائی که زدم هنوز هم همون چیزها رو دلم میخواد وبیشتر از همه دلم میخواد دستام رو وقتی که حسابی سیاه و زغالی شدن بکشم به صورت بغل دستیم.....میبینین؟ آدم بشو نیستم که نیستم

[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 19 دی 1385 - سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 01:01 ق.ظ

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم کلبه ای پر از منو تو از منو تو ما بسازیم


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 19 دی 1385 - سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 01:01 ق.ظ

 

[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 19 دی 1385 - سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 01:01 ق.ظ

اشک

در حسرت یک قطره ی اشکت در ناز نگاهت در برق چشمانت در عمق نگاهت با عشق وصالت

                                                                 تا آسمان ها پر گرفتم!

چیزه دیگه ای به ذهنم نرسید ان جملات رو همینجوری از خودم در اوردم


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 19 دی 1385 - سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 01:01 ق.ظ

ای قشنگ ترین شعروغزل اسمه تو عشقه


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در سه شنبه 19 دی 1385 - سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 01:01 ق.ظ

با تو .....

میرم تا اونور ابرا تو شهر روشنایی

بی تو....

دل من همیشه تنهاست تویی که آشنایی

بی تو مثل پاییزه برگا میریزه

بی تو شادی میمیره همیشه     دل میگیره دل میگیره دل میگیره

بی تو دل من پر از تقلاست بیا...

بی تو  دل من همیشه تنهاست بیا...

بی تو همه جا پر از نگاه است و سکوت

عشق منو تو همیشه زیباست بیا...


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 8 آذر 1385 - چهارشنبه 8 آذر 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 8 آذر 1385 - چهارشنبه 8 آذر 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه 8 آذر 1385 - چهارشنبه 8 آذر 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 24 مهر 1385 - دوشنبه 24 مهر 1385 و ساعت 02:10 ق.ظ

به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 17 مهر 1385 - دوشنبه 17 مهر 1385 و ساعت 12:10 ب.ظ

میدونی قشنگی راه رفتن زیر بارون به چیه؟ به اینه که کسی گریه هات رو نمیبینه...
 

چی میشد اگه دروغ تو لحظه های ما جا نداشت...چی می شد اگه دورنگی دیگه معنا

 

نداشت...کاش میشد ...واسه هوس رفاقتها رو نفروخت..کاش میشد صداقتو رو تن آینه

 

دوخت..چرا ما آدمها گاهی وقتها بد میشیم...؟ واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم؟

 

جای مرحم واسه زخم عاشقها نمک میشیم؟ هر کی با ما صادقه با هاش پر از کلک میشیم؟ کاش

 

شبیه سنگها نبودی..کاش میدونستی بی تکیه گاه تر ازشقایقم...کاش امشب که همه خندانم فرض

 

میکنند تنهایی با تو بگریم...کاش..میدونستی تنهایی من به حدی هست که باغچه خونه رو هم آزار

 

میده...راستی ...میدونی..تنهایی بهتر از گدایی عشقه؟؟؟؟

 

حرف آخر:اگه داشتنت تا قیامت نباشه قسمت ..چشم به راهت میمونم با دلی پرازصداقت..یا حق


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 17 مهر 1385 - دوشنبه 17 مهر 1385 و ساعت 12:10 ب.ظ

تو به من می گی همیشه دل تو که خوب نمی شه 

دست من خیلی حقیره که برات یه سایه باشه 

 آخه خورشید کی می تونه با شبی همسایه باشه 

  


 گل پرپر بی ریشه می دونی بزرگ نمی شه 

  

  

 تو به من می گی همیشه یه وقت تنهات نذارم 

 اما خودت خوب می دونی من برات وجود ندارم 

  

  


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 17 مهر 1385 - دوشنبه 17 مهر 1385 و ساعت 12:10 ب.ظ

همیشه

همیشه احساسهایی هستند که در فقر محبت نابود میشونده

همیشه نفسهایی هستند که قربانی نفسند

همیشه نگاه ههایی هستند که در انتظار میمیرند

همیشه چشمانی هستند که دائما" اشکبارند

همیشه دردهایی هستند که در وصال میمیرند

همیشه داغهایی هستند که بر دل میمانند

همیشه دلهایی هستند که در اتش جدایی میسوزند

و سرانجام همیشه انسانهایی هستند که برای هم میمیرند

و تو شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای یک نفر تو دنیایی...


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در دوشنبه 17 مهر 1385 - دوشنبه 17 مهر 1385 و ساعت 12:10 ب.ظ

غزل حضورش همه جا شنیده می شود ...هر لحظه میبینمش  چقدر زیباست...خدا را می گویم دیروز خدا را دیدم .صوت خداوندی را درصدای جویباری شنیدم كه در میان صدها درخت جاری بود.خدا را درحركت شاخه های درختان درمیان باد لمس كردم.در میان عطر گلها و در فروافتادن برگی از درخت ودر سكوت شب احساس كردم.باران كه میبارید دیدمش كه گویا  خدا بود كه یك ریز غزل مسرایید وهر قطره باران كلمه ای از آن سرودهاست و باشد كه دریابیم چه میگوید كه هنر زندگی كشف همین نشانه هاست ... خالقم را با تمام وجود دیدم آن لحظه كه علی,محمد,زهرا,زینب و حسین و فرستاده های دیگرشرا اندكی شناختم...واینگونه عاشقانه طبیعت را با خدا دوست می دارم كه چه زیباگفتدكتر شریعتی"چه خانه ی سرد و احمق و بی روحی است طبیعتی كه خدا ازآن رفته باشد". یگانه هستی را به معنای واقعی در نگاه  كودكی دیدم كه در چهارراه می خواست به من یك شاخه گل بفروشد و چه زیباتر خدایم را در تبسم شیرین آن دخترك دیدم وقتی از خریدن یك شاخه از گلهایش شاد شد و آن لحظه دلم می خواست تمام شاخه گلهای  همه ی كودكان سرچهارراه ها را بخرم تا بارها خدا را ببینم كه خدا جز مهربانی نیست و تنها آنقدر لطیف است كه خود را به "بودن" نیالوده است كه اگرجامه ی وجود بر تن می كرد نه معشوق من بود.حضور خدا را در نگاههاای معصوم دختری دیدم كه در معشوق دست نایافتنی اش غرق بود و در صدای خنده ها و اشكهای شبانه ی لیلی ها و مجنون هایی یافتمش كه هیچ سرمایه ای جز خدا ندارند و اورا در اشكهای مادری برای فرزند بی وفایش و در میان مناجات و  عبادات بنده ای دردمند  احساس كردم و در نهایت خدا را هر لحظه در خودم دیدم ,از رگ گردن  نزدیكتر, همان وقت كه اشكم را دیدم,صدای قلبم را شنیدم, هر نفس بودنم را,آرامشم را , غمم را,شادیم را, گناه كردنم را , عاشق شدنم را,نادم شدنم را و بد و خوب شدنم را  وهمه جهان كو چكم را كه دیدم انگاه وجودم به آرامش رسید و ان هنگام خدارا انگونه كه هست دیدم نه ان گونه كه نشانم داده بودند و تازه معنای این حرف دكتر شریعتی را فهمیدم كه" مرا كسی نساخت, خدا ساخت  نه آن چنان كه كسی می خواست, كه من كسی نداشتم, كسم خدا بود ,كس بس كسان" . و حال می دانم كه  اگر مهربان باشم,بخشنده, یتیم نواز, صادق, قانع,بی ریا, عاشق ,متفكر,صبور ,ارام ,شاكر و امیدوار باشم  انسان میشوم و خدا را با كو چكترین نشانه درك میكنم و تنها نیازم خداست و بس و با یاد او قلبم آرام می گیرد و حقیقت هستی  را آنگونه  كه هست در می یابم و دیگر هرگز مثل كودكیم با خدا قهر نمی كنم.... و چه زیبا خدا بر من لبخند می زند و بر تو نیز.... باشد كه رو به سویش كنیم ...

 


[ ارسال شده توسط محمد - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


مطالب گذشته

»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»



copyright © yare_dabestani All right reserved
This Template Designed by Mehran ®ostami Copyright © 2005 Pars Theme